پس از مطلب چند روز پیش و در ادامهی ربط دادن دو چیز نا مربوط به هم دیگر و مقایسهی دو امر غیر قابل قیاس با یکدیگر دو موردی هم امروز به چشمم خورد که یکی توضیحش را جناب ابطحی خودشان دادهاند دیگری را هم با توضیح کمی میتوان فقط خواند.
یکم آنکه این دو چیز نامربوط و دو امر غیر قابل قیاس که در مطلب قبلی آمده بود همانا کشف شباهتهایی بیپایه و از سر سهو میان دوران کنونی و اواخر دههی پنجاه است.
آن دیگری را هم که در بالا گفتم میخواهم در رابطه با آن توضیح دهم سرمقالهی کیهان است که چقدر با گذر زمان بدون اینکه ظاهر را از دست بدهد دارد به کیهان طاغوتی تبدیل میشود. البته نباید فکر کرد که این کیهان همان کیهانی است که افخمی در مجلس آن را با کیهان لندن مقایسه میکرد. این کیهان همان لحن یکسره انتقادی را هم به کناری انداخته و تنها با استفاده از درشت نویسی از یک طرف و مجیزگویی از سمت دیگر ماهیتی همچون کیهان و اطلاعات دستپروردهی ساواک پیدا میکند. در حقیقت این آقای ایمانی(؟) سرمقالهنویس کارکشتهایست. اما امروزه روز همانا حساسیت شدیدی به بنگاه خبرپراکنی انگلیس پیدا کرده. (میگویند شاه هم در هنگام شنیدن حروف b و b و c به صورت پشتسر هم کهیر میزده)
این چند گروهک ناچیز و گروههای سیاسی شکستخورده هم که به زور میخواهند نام اعتدال را به افراط خودشان قالب کنند و اساسا چند نفری جیرهخور کشورهای خارجی نیستند که راه رسیدن برادر حسین را به تمدن بزرگ (ببخشید انرژی هستهای) با تبلیغات خودشان ناهموار کردهاند، میخواهند با برچسب حقوق بشر جلوی پیشرفتهای علمی و صنعتی ایران را بگیرند با پشتیبانی امثال کارتر (ببخشید جرج بوش) و bbc ادعا میکنند که در ایران فضای بسته وجود دارد و هدف اعلام دولت وحدت ملی (ببخشید سال اتحاد ملی) خاموش کردن هر صدای مخالفی است.
اصولا به قول آقای صفارهرندی وزیر ارشاد تجربهی تحزب در این کشور شکستخورده است همه بیایید عضو همین حزب رستاخیز بشوید و یا برید گم شید!!!
چقدر مزخرف نوشتم. خودم خجالت میکشم دوباره بخونمش. اصلا کی گفته من همچین خزعبلاتی نوشتهام. دروغه آقا این بوقهای استکبار جهانی هستند که دارند چوب لای چرخ این وبلاگ میگذارند وگرنه در سایهی رییس دولت اسلامی که امروز سایهشان در استان فارس هم دامن گسترانید ما تا پای جان بر سر اصول خودمان ایستادهایم. آن آقای رییس دولت و کیهانیانشان هم سر اصول خودشان (البته اگر دارند) بایستند بلکه ما سعادتمند شویم، آنها را هم خدا میبخشد انشاالله.
پ.ن. این هم یک نوشتهی نغز از گزارشگر صدای آلمان عبدی کلانتری در نیویورک
علیرضا عصار، یکی از کارشناسان هسته ای وزارت دفاع ایران که به غرب
پناهنده شده است، به خبرنگاران گفت که او در یک ملاقات محرمانه در ایران
در سال ۱۹۸۷ شاهد آن بود که رهبر سپاه پاسداران انقلاب به صراحت گفت باید
از همه امکانات و سلاحهای لازم، از جمله بمب اتم، برای پیروزی بهره بگیریم.
این کارشناس جالب هستهای پناهندهی ایرانی هم آنچه را که از رهبر سپاه پاسداران!!!!! در سال ۱۹۸۷ شنیده احتمالا همان است که در نامهای در سال ۱۹۸۷ محسن رضایی برای امام خمینی نگاشته! فقط شاید کمی خواندن با نوشتن و فرمانده با رهبر قاطی شدهباشند، وگرنه اصل مطلب درست است. برای نوشتن این مطلب هم منابعی بسیار مستندتر از شنیدههای علیرضا عصار (منظور نمونهی خوانندهاش نیست بلکه نمونهی کارشناس هستهایاش است) وجود دارد آن هم نامهی امام است که در آن به محتویات نامهی محسن رضایی اشاره کردهاست، اتفاقا نزدیک به یکسال هم هست که منتشر شدهاست. افشاگری جناب کلانتری هم واقعا نشان داد که اعراب حاشیهی خلیج فارس به علت اینکه آقای عصار در یک ملاقات محرمانه چیزهایی شنیده به این نتیجه رسیدهاند که برای ساخت یک بمب سنی (!!!؟؟) در مقابل بمب شیعی (!!؟؟) به پاکستان متوصل بشوند. جان من صدر و ذیل این مطلب را به هم بچسبانید و من را از گمراهی نجات دهید. لابد مخاطبانی که عبدی کلانتری برایشان داستانسرایی میکند همانهایی هستند که با ولع سرمقالههای کیهان را میخوانند!!